نمیدانم آیا شما هم مثل من گاهی اوقات در بین دوستان و آشنایان گرفتار این بحث شدهاید، که مثلاً فلان زبان آیا لهجه است یا گویش یا اصلاً فرق اینها از هم چیست؟ به نظر شما چه فرقی میان کردی، لری و یا اصفهانی و مشهدی است؟ زبان چیست و لهجه یا گویش کدام است؟
این سوالات معمولاً در جامعهشناسی زبان مطرح میشوند. و هدف از آن دست یافتن به طبقهبندیی از انواع گوناگون زبان است در اجتماع. بگذارید کمی سادهتر حرف بزنم. بیایید با هم سفری داشته باشیم از تهران به دیگر نقاط ایران. مقصد اول ما اصفهان است. گشتی در شهر بزنید و با مردم صحبت کنید. آیا حرف مردم را میفهمید؟ (من نمیدانم، که شما اهل کدام شهر میباشید، اما در ذهن خود شما را فارسی زبانی فرض کردهام، که از فارسی معیار برای تعاملات اجتماعیاش استفاده میکند.) اگر فارسیزبان باشید، حتماً میفهمید که مردم چه میگویند، و مردم اصفهان نیز حرفهای شما را میفهمند. اما حتماً احساس میکنید که اصفهانیها مثل مردم تهران صحبت نمیکنند، و از نظر تلفظ با لهجه محل شما فرق دارند. اما این تفاوت باعث نمیشود، که میان شما و اهالی اصفهان ارتباط برقرار نشود.
حالا مسیر خود را عوض کنید، و به یکی از شهرهای غربی ایران سری بزنید. نمیدانم تبریز و ارومیه را میپسندید، یا شهر کردنشین سنندج را، اما برای منظور ما فرقی نمیکند. کافی است که برای خرید به خیابان بروید. سعی کنید مردم نفهمند که شما مسافر هستید. بگذارید مردم فکر کنند، که شما هم یکی از مردم این شهر هستید. مطمئن باشید که با شما به همان زبان محلی خود، ترکی یا کردی صحبت خواهند کرد. من از مال دنیا فقط زبان فارسی را که در رادیو و تلویزیون استفاده میشود، بلدم! طبیعی است که حرف این مردم را نفهم. نه از تلفظ آن سر در میآورم و نه واژههای آن به گوشم آشناست. گمان نکنم، که از دستور آن هم سر در بیاورم. من که دست خود را رو خواهم کرد، و خواهم گفت: ” لطفاً فارسی صحبت کنید، من حرف شما را نمیفهمم”. خوب، از حالا به بعد وضع بهتر میشود، حالا که مردم فارسی صحبت میکنند، بهتر میفهمم. نمیدانم آیا شما قصد دارید، به سفرتان ادامه بدهید یا نه؟ اما برای کار من همین دو شهر کافی است.
باز گردیم به مسئله خودمان. در طی همین سفر کوتاهی که داشتیم، دیدیم که زبان تا چه حد میتواند متفاوت باشد. این مسئله در زبانشناسی با عنوان گوناگونیهای زبان مطرح میشود و علل مختلفی دارد. اما ما در این جا به علل آن نمیپردازیم. مهم این است که بدانیم چطور میتوان زبانهایی به این گوناگونی را از نظر اجتماعی طبقهبندی کرد. معمولاً میتوان از دو منظر به گوناگونیهای زبان در اجتماع نگریست. نخست: دیدگاه زبانشناسانه و دوم دیدگاه غیر زبانشناسانه.
منظور از دیدگاه زبانشناسانه به کار بردن ملاکهایی زبانشناختی است، برای طبقهبندی گونههای زبانی. بگذارید قبل از تخصصی شدن بحث اصطلاح گونه را برایتان تعریف نمایم. گونه اطلاقی عام و کلی است به جای زبان و لهجه و گویش. البته در زبانشناسی دلالت بر مفهومی تخصصیتر نیز دارد. اما در این جا زمانی گونه به کار میرود که نخواهیم دقیقاً مشخص کنیم که چیزی زبان است، یا گویش، یا لهجه.
از ملاکهای زبانشناسانه میگفتم. پیش از آن که سفر خود را از تهران شروع کنیم، وقتی با مردم صخبت میکردیم، به خوبی حرف آنها را میفهمیدیم و آنها نیز حرفهای ما را میفهمیدند، و به اصطلاح درک متقابل از هم داشتیم. از نظر تلفظ هم مردم دیگر با ما فرقی نداشتند. در این وضعیت که تفهیم و تفاهم کامل میان مردم اجتماعی برقرار شود، زبانشناسان میگویند که مردم این اجتماع از زبانی مشترک استفاده میکنند. وقتی که از تهران به اصفهان آمدیم، وضع کمی فرق کرد. تفهیم و تفاهم برقرار میشد، اما معلوم بود که زبان این مردم با آن چه که در تهران دیدیم فرق دارد. گاهی اوقات هم ممکن بود در موارد معدودی متوجه منظور افراد نشویم. علت آن هم عمدتاً نحوه خاصی از تلفظ اهالی اصفهان بوده است. در این مورد که میان افراد جامعه درک متقابل وجود دارد، اما تفاوتهای زبانی بخصوص در سطح آوایی مشهود باشد، زبانشناسان لهجه را مطرح میسازند. به این ترتیب حتماً میتوانید بفهمید، آن چه که در مشهد صحبت میشود، لهجه مشهدی است، یا زبان مشهدی؟
در سنندج و تبریز وضع فرق میکرد. من که چیزی از زبان آنها سر در نمیآوردم. اگر از آنها نمیخواستم که به فارسی با من صحبت کنند، حتما سر در گم میشدم. شاید لازم باشد این بار پیش از سفر به یکی از کلاسهای آموزشی بروم تا این زبانها را یاد بگیرم.
هرگاه در یک اجتماع گروهی از افراد از نظام ارتباطی استفاده کنند، که برای سایر افراد امکان مفاهمه و تعامل وجود نداشته باشد، زبانشناسان میگویند، در این اجتماع دو زبان متفاوت به کار میرود. به این ترتیب کردی، لری، ترکی، مازندرانی و گونههایی از این دست، زبان میباشند، نه لهجه. معمولاً تفاوت این زبانها در همه سطوح زبانی یعنی سطوح واژگانی و نحوی (دستوری) و آوایی است و آن قدر تفاوت زیاد است که امکان درک متقابل را ناممکن میسازد. ممکن است، بگویید، زبانهایی همچون کردی، لری و مازندرانی همه گونههای هستند، متولد از زبانی به نام فارسی. پس میتوان ادعا کرد، که اینها لهجههایی از فارسی میباشند. باید گفت که این زبانها تنها زمانی لهجهای از فارسی بودهاند، که تفاوتشان با فارسی از نظر آوایی بوده است، اما با تحولی که هم در فارسی و هم در این زبانها ایجاد شده ، این زبانها خود رفته رفته آن قدر تغییر یافتهاند، که خود اکنون تبدیل به زبانی مستقل شدهاند. این مسئله نه تنها در مورد فارسی، که درمورد دیگر زبانهای هند و اروپایی¹ نیز صدق میکند. برای مثال زبان ایتالیایی و فرانسه دو گونه زبانی میباشند، که از مادری به نام لاتین متولد شدهاند، و در طول زمان با پذیرفتن تغییر و تحول بسیار زبانی مستقل شدهاند، با حفظ رابطه خویشاوندی.
تا این جا ملاک زبانشناختی یعنی درک متقابل را برای طبقهبندی زبان مطرح ساختیم و با کمک این ملاک فهمیدیم که چه تفاوتی میان لهجه و زبان موجود است. اما حتماً شما اصطلاحی دیگر یعنی گویش را فراموش نکردهاید. با مقدمهایی به سراغ آن نیز میرویم.
معمولاً چنین طبقهبندیهایی از زبان که تنها از منظر علمی و زبانشناسی انجام میشود، حرف آخر را نمیزند. زبان نهادی اجتماعی است و طبعاً بررسی آن منتزع از اجتماع، یک بعدی خواهد بود. در بسیاری از موارد دیدگاههای غیر زبانشناختی نیز برای طبقهبندی انواع زبان اعمال میشود. به این معنا که در طبقهبندی گونههای زبانی به زبان، گویش و لهجه نمیتوان فقط معیار درک متقابل را مد نظر قرار داد. (البته در پژوهشهای زبانشناختی این معیار علمیترین است.) همچنانکه گفته شد، مردم اجتماع خود معیارهایی برای طبقهبندی زبان دارند. از جمله آنها ست: نگرش افراد، مرز جغرافیایی، موقیت اجتماعی و… . در مثال زیر ما تاثیر مرز جغرافیایی – سیاسی و نگرش افراد را در طبقهبندی زبانی نشان خواهیم داد.
نگرش افراد: افغانیها به عنوان مهاجر مدت زمان به نسبت مدیدی را در ایران سپری کردهاند. شاید به حسب ضرورت شما با یکی از آنها گفتگو کرده باشید، به نظر شما در مقایسه بین زبان فارسی و افغانی (فارسی دری) آیا افغانی لهجهای از فارسی است، یا زبان است. بنا به ملاکهای زبانشناختی ، فارسی دری خود لهجهای از فارسی است، چرا که میان ایرانیها و افغانهایی که از فارسی دری استفاده میکنند، ارتباط متقابل برقرار میشود. اما آیا خود افغانها چنین چیزی را میپذیرند؟ این مسئله در مورد تاجیکها نیز صدق میکند. این طبقهبندی ناشی از عواملی همچون نگرش افراد به زبان خود، مرزبندیهای جغرافیایی-سیاسی و عوامل اجتماعی است. عواملی که در بالا ذکر شد، به علاوه تعداد سخنگویان یک زبان، دارا بودن ادبیات نوشتاری، تعداد واژگان، و خویشاوندی زبانی عواملی غیر زبانی میباشند که در تعیین زبان بودن یا لهجه بودند خالت دارند.
حال باز گردیم به گویش. از آن جایی که از ممکن است ازنظر سیاسی و حفظ تمامیت ارضی صلاح نباشد که در کشوری از وجود زبانهای مختلف نام برده شود، بهنر دیده شد، که بهجای زبان از اصطلاحی متعادلتر یعنی گویش استفاده شود. گویش از منظر زبانشناسی هیچ تفاوتی با زبان ندارد. تنها عامل غیر زبانی است، که چنین اصطلاحی را به جای زبان در اجتماع مرسوم میسازد. مثلاً میتوان گفت گویش کردی، بجای زبان کردی، و یا گویش ترکی، بجای زبان ترکی، گویش بلوچی بجای زبان بلوچی و ….
تا بدین جا طبقهبندی کلی از زبان به دست دادیم و تفاوتهای آن را شناختیم. اما شاید شما هم مثل من متوجه این مسئله شده باشید، که حتی در بین مردمی که از یک لهجه یا زبان خاص مشترک استفاده میکنند، تفاوتهایی وجود دارد. این مسئله ناشی از این است که هرکسی لهجه فردی² خاص خود را داراست. گاه ممکن است این تفاوتها از سطح تفاوتهای فردی فراتر رود و گروه یا طبقهای خاص از مردم را دربر گیرد. مثال آن تفاوتهایی است که میان زبان و نحوه سخن گفتن افراد تحصیل کرده اجتماع در مقابل کم سوادان وجود دارد یا تفاوتی که میان سخن گفتن زنان و مردان وجود دارد. عواملی همچون منطقه جغرافیایی (محل زندگی افراد)، جنسیت، تحصیلات، طبقه اجتماعی، سن و سبک در سخن گفتن افراد جامعه زبانی تفاوتهایی ایجاد میکند. کافیست از امروز به تمایزات محل زندگی، شغل، طبقه اجتماعی و… مردم دوروبر خود دقت کنید تا به میزان تاثیر آنها در نحوه سخن گفتن افراد پی ببرید. راستی به نظر شما کدام یک از عوامل بالا تاثیری بیشتر در تمایز زبانی افراد اجتماع ما دارد.
یکی از عوامل ایجاد تمایز زبانی سبک³ میباشد. زبانشناسان در تعریف سبک آن را مجموعهایی از ویژگیهای مختلف زبانی دانستهاند، که در موقعیتهای مختلف اجتماعی به کار گرفته میشود. فرض کنید که شما امروز دو قرار ملاقات دارید. ساعت ۱۰ صبح با مدیر یک موسسه آموزشی که تا پیش از این او را ملاقات نکرده اید و ساعت ۴ بعد از ظهر با یکی از دوستانتان که از اول ابتدایی تا به حال او را میشناسید و با هم بودهاید. طبیعی است که آن چنان که با دوست خود بیتکلف و راحت صحبت میکنید، با مدیر آن آموزشگاه گفتگو نخواهید کرد. تفاوتهای موجود در این دو نحوه گفتگو سبک را میسازد که میتواند رسمی، محترمانه، عادی، محاوره ای و … باشد. راستی میخواهید با دوست خود راجه به چه موضوعی صحبت کنید، هدف شما چیست، میخواهید انتقاد کنید یا این که پیشنهادی بدهید، رابطه شما در چه حدی ست، میخواهید چیزی را بنویسید و به او بدهید، یا این که میخواهید با او رو در رو صحبت کنید.
تمامی موارد بالا در انتخاب سبک موثر است.
با بحث سبک میتوانیم موضوع گوناگونیهای زبان را خاتمه دهیم اما نباید از نظر دور داشت که تنوع زبانی دلائل مختلفی دارد که بحث درباره آن مجالی دیگر میطلبد.
توضیحات:
۱٫ زبانهای هندو اروپایی گروهی از زبانهای خویشاوند هستند که از هند تا به اروپا گسترده شدهاند. مادر این زبانها ۴ هزاره پیش از میلاد در ناحیهای واقع در شمال دریای سیاه میان اقوان نیمه چادرنشین رایج بوده است، و در اثر مهاجرت اقوام مختلف رفته رفته زبان فوق انشقاق و انشعاباتی یافته و از هند تا اروپا گسترده شدهاند. خانواده زبانهای هند و ایرانی، ژرمانی، ایتالی، یونانی، سلتی و… را میتوان از جمله خانواده زبانهای هند و اروپایی بر شمرد.
۲٫ Idiolect
3. Style
منابع:
ترادگیل، پیتر، زبانشناسی اجتماعی. در آمدی بر زبان و جامعه، ترجمه محمد طباطبایی، چ. اول، تهران: نشر اگه. ۱۳۷۶٫
مدرسی، یحیی، درآمدی بر جامعهشناسی زبان، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۸٫
Hudson, R.A.(1980), Sociolinguistics, Cambridge, CambridgeUniversity Press.
Wardhaugh, Raoland., (1986), An Introduction to Sociolinguistics, Blackwell.
Crystal, David,(1992) An Encyclopedic Dictionary of Language and Languages, blackwell.
خیلی عالی
بادرود،
یکم: اینکه دو کس همدیگر را در مکالمه ء ساده روزنه میفهمند یا نمیفهمند از دید زبانشناسی هیچ گونه نقشی در تعریت و تمییز زبان و گویش ندارد.
یعنی اگر شما فارسی آفغانی را یا فارسی تاجیکی را نفهمیدید دلیل بر این نیست که آنها زبانهای جز فارسی باشند.
دوم: فرمودید : از آنجا که ممکن است از لحاظ سیاسی و حفظ امنیت ارضی صلاح نباشد که در کشوری از وجود زبان های مختلف نام برده شود، بهتر است بزای زبان بگوییم گویش.
اینجاا این سوال پیش میآید که تعریف علمی زبان چه ارتباطی به سیاست و تمامیت ارضی دارد؟ درضمن مگر تامیت ارضی با علم در تناقض است؟ چرا کشورهایی مثل سوییس چهار زبانه هستند، و تمامیت ارضی شان در خطر نیست؟
اینجا گمان میرود، که نویسنده ء این مقاله، یا بی غرض نیست، یا در اشتباهی بزرگ راه “علمی” را گم کرده است. چرا که علم، بخصوص “علم تجربی” که زبانشناسی نیز جزو آن است. مستقل از تعابیر سیاسی، متدیک خود را طی میکند.در حالی که سیاست امریست که روزانه طبق شرایط و مصالحی تغییر میکنند که با متودیک علمی تحقیقی بی ارتباطند.
سوم: نوشته اید: ” گویش همان زبان است . ” چه اشتباه فاحشی. زبان( language)، گویش (dialect ) و لهجه (accent ) تعاریفی هستند که در علم زبانشناسی پایه ای و متمایزند. هر چند که درمورد مرز بین آنها تفاوت نظر هست، اما هیچ زبانشناسی ، گویش و زبان را یکی ندانسته.
باسپاس
الان دنیا را در نظر بکیرید تکیه از ۷۰ میلیون ۶۰ میلیون ترک داره اذربایجان ۱۵ میلیون ایران ۳۰ میلیون قزاقستان ۸ میلیون مغلستان ۵میلیون همچنین چین ترکستان قرقیزستان و خیلی …. تک هستند به صورتی که از لحاظ تعداد ترک زبانان ترکی پنجمین زبان است که بیشترین تعداد افراد را دارا میباشد اما فارسی در دو جا هست افغانستان و ایرا ایران ۳۰ میلیون افغانستان ۲۰ میلیون یعنی مجموع ۵۰ میلیون اون وقت شما چه طور ادعا کردید ترکی لحجه فارسی است چه طور ممکنه زبانی که تعداد افرادش کمه لحجه ای به وجود اورده باشه که ۷۰۰میلیون نفر انسان با ان زبان حرف میزنند تازه این از لحاظ تهعاد بود حال برو ترکی و فارسی را مقایسه کن ترکی جر زبان های الصاقی است در ان کلماتی است که در فارسی به جمله تبدیل میشه مانند گلن گلمین(در فارسی :کسایی که قصد رفتن دارند و کسایی که قصد رفتن ندارند) یا اتاقلاریمداشیندان(از چیزهایی که در اتاق هایم است) برو به لغت نامه ها نکاه کن ببین چندتا از لغات فارسی ریشه ترکی دارد نثلا اگه بری نگاه کنی میبینی که حتی کلمات پر کاربرد فارسی هم مثل خانم اقا بابا ماما و ترکی هستند اون وقت شما اومدید این چرندیات را گفته اید دوباره برو به لغت نامه ها نگاه کن ۶۰ در صد فارسی عربی است که در لغت نامه ها کلمات عربی با ع مشخص شده اند کافی است یک در صد گیری ساده کنی تا بفهمی لازم هم نیست تمام لغات کتاب را بشمری فقط بیست صفحه از هر جا که خواستی زبانی که این قد قدرت نداشته خودش را از عربی حفظ کنه اونوقت شما ادعا کردید که برای خودش گویش ران هم به وجود اورده
الان دنیا را در نظر بگیرید ترکیه از ۷۰ میلیون جمعیت۶۰ میلیون ترک داره اذربایجان ۱۵ میلیون ایران ۳۰ میلیون قزاقستان ۸ میلیون مغلستان ۵میلیون همچنین چین ترکستان قرقیزستان …. ترک هستند به صورتی که از لحاظ تعداد افراد ترکی پنجمین زبان است که بیشترین تعداد افراد را دارا میباشد اما فارسی در دو جا هست افغانستان و ایران ایران ۳۰ میلیون افغانستان ۲۰ میلیون یعنی مجموع ۵۰ میلیون اون وقت شما چه طور ادعا کردید ترکی لحجه فارسی است چه طور ممکنه زنانی که تعداد افرادش کمه لحجه ای به وجود اورده باشه که ۷۰۰میلیون نفر انسان با ان زبا ن حرف میزنند تازه این از لحاظ تهعاد بود حال برو ترکی و فارسی را مقایسه کن ترکی جر زبان های الصاقی است در ان کلماتی است که در فارسی به جمله تبدیل میشه مانند گلن گلمین(در فارسی :کسایی که قصد رفتن دارند و کسایی که قصد رفتن ندارند) یا اتاقلاریمداشیندان(از چیزهایی که در اتاق هایم است) برو به لغت نامه ها نکاه کن ببین چندتا از لغات فارسی ریشه ترکی دارد نثلا اگه بری نگاه کنی میبینی که حتی کلمات پر کاربرد فارسی هم مثل خانم اقا بابا ماما و ترکی هستند اون وقت شما اومدید این چرندیات را گفته اید دوباره برو به لغت نامه ها نگاه کن ۶۰ در صد فارسی عربی است که در لغت نامه ها کلمات عربی با ع مشخص شده اند کافی است یک در صد گیری ساده کنی تا بفهمی لازم هم نیست تمام لغات کتاب را بشمری فقط بیست صفحه از هر جا که خواستی زبانی که این قد قدرت نداشته خودش را از عربی حفظ کنه اونوقت شما ادعا کردید که برای خودش گویش ران هم به وجود اورده
بیش از۶۰% از فارسی عربی هست حال در مورد زبان یا گویش بودن فارسی (به اصتلاح عام لهجه بودن فارسی) خودتان قضاوت کنید البته شما هم میتوانید با مراجعه به لغت نامه ها و یا اگر دست رسی نداشتید به فرهنگ معاصر کوچک نوع فارسی به انگلیسی حییم که در انها لغات عربی با حرف ع مشخص شده اند با شمردن این لغات برای حداقل بیست صفحه و درصد گیری به این ۶۰ درصد برسید البته ۳۲ درصد فارسی را هم لغات انگلیسی ترکی فرانسوی و…. تشکیل داده و فقط ۱۰ درصد باقی مانده فارسی است فارسی زبان بسیار ضعیفی است همین ضعف باعث از بین رفتنش شده مگرنه ۲۵۰۰سال پیش فارسی هم برای خودش زبانی بود ولی به تدریج با ورود لغات بی شماری از عربی و زبان های دیگر حالا دیگر چیزی از فارسی باقی نمانده(کمتر از ۸ درصد) و دیگر نمی توان به ان زبان گفت و بهتر است بگوییم گویشی از عربی فارسی معادل کلمات زیادی در زبان های دیگر را ندارد و مترجمان را در ترجمه زبان های دیگر به این زبان دچار مشکل میکند علت این است که فارسی یک زبان ضعیفی است و ریشه اصلی ان زبان عربی هست عربی گویش های دیگری هم چون عراقی ، مصری، لیبی،عبری، اسپانیولی، لیبی، اردنی،خلیجی، خوزستانی و…….. دارد که گویش ۳۳ ان فارسی است (که توضحات بیشتر در این مورد در قسمت های دیگر این وب لاگ داده شده است ) اما در این جا تنها دو زبان ترکی و فارسی را برسی میکنم تا ببینید فارسی چه کاستی هایی دارد ضمنا در سال ۸۶الی۸۷ با شایعه کردن لحجه بودن زبان های دیگر مانند کردی و لر وسایر زبان ها تلاش کردند تا لحجه(گویش عربی) بودن فارسی را گم کنند اما موفق نشدند چون حماقتی بیش نبود و اتفاقا باعث بیشتر شناخته شدن زبان ها شد و کاستی های فارسی بیشتر نمودار گردید.
ترکی یه زبان قانون مند است و جزء زبان های الصاقی است و معانی کلمات ان با قرار گرفتن پسوند هایی کلا عوض میشود بدونه این که خود کلمه تغییر کند و کلماتی ساخته میشود که در بقیه زبان هما مخصوصا زبان های ضعیفی چون فارسی به چندین جمله تبدیل میشود که مثال هایی برای شما میاوریم
اتاق- اتاقلاریمداشندان : از چیزهایی که در اتاق هایم است
جیب-جیب لریمدشیندن ، کوچه : کوچه لریمدشیندن و…
مثال دیگر:
گِدن گِدمین : کسایی که میخوان برن و کسایی که نمی خوان برن
گلن گلمین،گلن گدن،ایرن یمیرن و …
کلمه (گدن گدمین) ترکی به دو جمله در فارسی تبدیل شد
میبینید که کلمات بالا در فارسی به جمله تبدیل میشوند در حالی که در ترکی جملات فارسی را میتوان با یک کلمه در ترکی بیان کرد چرا باید ما در مدرسه هایمان به جای ترک فارسی تدریس کنیم
ترکی به خاطر همین خوصیاتش که از جمله کمتر استفاده میکند ابهام کمتری دارد و شنونده دچار ابهام نمیشود ابهام زایی ترکی طبق گفته زبان شناسان ۲ درصد است در حالی که فارس ۵۷ درصد ابهام ایجاد میکنه به خاطر همین است که اگر دقت کنید نرم افزارها نمتونند زبان های دیگر را به فارسی ترجمه کنند و در صورت انجام این کار همه چی را به هم میریزند و نمیشه از مطلب چیزی فهمید در حالی که در زبان های دیگر نرم افزارها چنان مطالب را ترجمه میکند که حتی نیاز به ویرایش هم ندارد میتونید خودتون هم امتحان کنید
در ترکی کلماتی با اختلاف جزئی وجود دارد که در فارسی نیست مثلا برای انواع دردها کلمات: آغری/آجی/سیزی/سانجی/گوینه مک/گیزیلدمک/اینجیمک/ زوقور/ یانقی .که هر کدام درد بخصوصی را بیان میکند
اغری: معادل درد فارسی است
سانجی:به درد کولیک احشاء توخالی گفته میشود مانند درد قولنج روده ها
آجی: به درد شدیدی گفته میشود مانند درد کشیدن دندان
سیزی: به درد خفیف سوزش دار گفته میشود
یانغی:معادل سوزش فارسی میباشد
زوققو: درد همراه ضربان است مانند درد عقربک انگشتان
گوینه مک : مانند سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده میشود
اینجیمک: درد هنگام پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط میباشد
گیزیلده مک: دردشبیه گز گز کردن دردناک میباشد
در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد یا سوزش به کار میرود و معادل ندارند
در ترکی برای دعوا کردن کلمات متفاوتی بکار میبرند که که هر کدام شکل و حالت ویژه ای از دعوا را بیان میکند
دؤیوشمک:همدیگر را کتک زدن
ووروشماق: همدیگر را زدن
ساواشماق: با یک دیگر جنگ و دعوا کردن و گلاویز شدن
دیدیشمک: دعوا همراه چنگ زدن یکدیگر
چارپیشماق: باهم برخورد کردن(تصادم)
دالاشماق : باهم دعوای افظی داشتن
دارتیشماق: با هم مشاجره داشتن
چاخناشماق: با هم سر شاخ شدن
توتوشماق: دعوا همراه با گرفتن هم دیگر
بؤغوشماق: دعوا همراه با یقه هم دیگر را گرفتن
تیپشمک: دعوا همراه با لگد انداختن به هم
سویوشمک: همدیگر را دشنام دادن
دیریشمک: هم دیگر را دشنام دادن ورودر روی هم ایستادن
بوغازلاشماق: گلوی هم دیگر را گرفتن و رودر روی هم قرار گرفتن ودعوا کردن
چیرپیشماق: زود وخرد
دوروشماق:مناقشه مجادله رودرو شدن
سؤپورلشمک: گلاویز شدن درهم آویختن
همچنین برای این که بگوییم فلانی از در وارد شد بسته به شخصیت فلانی ونحوه ورود و مناسبت گوینده با وی کلمات زیر به کار میرود
قاپی دان گلدی:(از در امد به طور متعارف)
قاپی دان ایچری بویوردولار:(از در تشریف فرما شدن)
قاپیدان گیردی: از در وارد شد به طور خود نمایی
قاپی دان کئچدی : از در گذشت
قاپی دان سؤخولدی: از در خودش را چپاند
قاپی دان تپیلدی: از در خودش را به زور وارد کرد
قاپی دان دوروتولدو: از در یواشکی تو امد
قاپیدان شوروشدو : از در سر خو امدی تو به معنی مجازی
کلمات خیلی زیاد دیگری و جود دارد که در فارسی موجود نیسد اما در این جا مجال توضیح نیست. چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که عینا تکرار شده که از این لغات بیش از ۶۰۰ لغت جزء کلمات پرکاربرد است، مانند: آقا، خانم، بابا، ماما، آبجی، داداش، دایی، بی بی، آتش، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک، اغوز،الاچیق ،باقلوا،بد قلق،بلدرچین،بلغور،بلوک،پاتوق،پلو،تبق،تفنگ ،تلمبه،توتون،چاپ،چاقو،چاق،چکمه ،ساجمه،سرمه،سورتمه ،شلوق ،قوچ،قارچ،قاطی،قالی،قدغن،قراول،قزل الا،قشلاق،قلچماق،قلدر،قِلِق،قنداق،قو ،قورباغه،قوشی ،قوطی،قیچی،قیماق،کشیک چی،کمک،کوک،گلنگدن،یواش،ییلاقی،یونجه،و ……..)حال شما تصور کنید یک مترجم وقتی میخواد یک کتاب ترکی یا هر زبان دیگه را به زبان فارسی ترجمه کنه و یا یک فیلم نامه ترکیه را ترجمه کنه با چه مشکلاتی روبرو است
در ترکی به مرغ ابی اؤردک گفته میشود اما برای انواع انها اسامی مختلف به کار میرود مثلا به اردک ماده بورچین و برای نر سونا و یا یاشیل باش گفته میشود
در ترکی برای اسب و بیشتر حیوانات اهلی در هر سنی نام مخصوص وجود دارد مثلا قولان به اسب نوزاد دای به اسب دو ساله و یولان به اسب پنج ساله گفته میشود
حال توجه شما را به بندهای سه گانه منشور زبان مادری مصوب سال ۱۹۹۶جلب میکنم
یک: همه شاگردان مدارس باید تحصیلات رسمی خود را به زبان مادری اغاز کنند
دو: همه دولتها موظف هستند که برای تویت و اموزش زبان مادری کلیه منابع /موارد وسایل لازم را تولید و توضیع نمایند
سه:برای تدریس زبان مادری باید معلم به اندازه کافی تربیت و اماده شود زیرا تدریس به زبان مادری وسیله ای برای برابری اجتماعی شمرده میشود
ضعفهای زبان فارسی
در زبان عربی لهجه های مختلفی وجود داره از قبیل عراقی ، مصری، لیبی،عبری، اسپانیولی، لیبی، اردنی،خلیجی، خوزستانی و…….. که لهجه چهاردم اون فارسیه و از همه لهجه های دیگه عربیش کمتره (۶۰% عربی)
زبان فارسی یک زبان سبک و آسان میباشد که ضعفهای زیادی دارد ولی چون یک زبان روان و جذابیه همیشه ضعفاش پنهان مونده در اینجا به بعضی از این ضعفها و ایرادها اشاره میکنم
یک- یکی از بزرگترین ضعفهای زبان فارسی نداشتن مونث و مذکر می باشد (تو ،شما ، اینها و…….) معلوم نیست شخصیت مونثه یا مذکر
دو- ضعف دیگر فارسی اسم یکسان کلماته مثلا شیر! معلوم نیست حیوانه یا شیر اب یا شیر خوردنی در حالی که در لهجه های دیگر عربی فقط حیوان شیر چندین اسم داره (اسد، سبع، ابوخمیس و)
سه- کلمات فارسی معمولا یک معنی میده و نمیتونیم یک کلمه به کار ببریم که چند معنی رو در هم خلاصه کنه ،واضحتر بگم تفسیر کلمات فارسی خیلی راحت و آسانه (اگه یک زبان دیگر بلد باشین میدونید چی میگم)
چهار- یکی از مهمترین ضعف های فارسی به کار نبردن لحن بعضی از حروفه که به کل معنی کلمه رو تغییر میده. مثلآ حرفهای(ز-ذ-ظ-ض) فقط با لحن ز خونده میشن(ت-ط ت) خونده همگی با لحن ت خونده میشن(س-ص-ث) همگی با لحن سین خونده میشن (ح-ه) خونده میشن یعنی در واقع حروف(ص-ث-ذ-ظ-ض-ط-ح) در زبان فارسی اضافه هستند چون هیچ کاربردی ندارند و فقط نوشته میشند در هیچ زبان دیگری اینطور نیست و همه کلمات صدا و لحن خاصی دارند
با درود
ممنون از مطالب خوبتون
به دردم خورد